به وقت کتاب – کیمیاگر

به وقت کتاب کیمیاگر

کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو در سال ۱۹۸۸ به چاپ رسید. کتاب‌ کیمیاگر کاملاً نمادین‌ بود و کلیه‌ ی‌ مط‌العات‌ یازده‌ ساله‌ ی‌ پائولو را درباره‌ ی‌ کیمیاگری‌، در قالب‌ داستانی‌ استعاری‌ خلاصه‌ می‌ کرد. این کتاب در ابتدا فروش چندانی نداشت، به اندازه ای که ناشر قرارداد خود را برای چاپ این کتاب لغو نمود.
بعد از انتشار کتاب سوم کوئیلو به نام “بریدا” توجه خوانندگان را به کتاب های قبلی نویسنده جلب شد و طولی نکشید که کتاب کیمیاگر در صدر فهرست پرفروش ترین کتاب های روز قرار گرفت و سرانجام کتاب کیمیاگر رکورد فروش کتاب تاریخ برزیل را شکست.
در سال ۱۹۹۳ ترجمه انگلیسی کیمیاگر با تیراژ ابتدایی ۵۰ هزار نسخه در آمریکا منتشر شد و در همان سال کیمیاگر پرفرشترین کتاب استرالیا شد. 
از سال ۱۹۹۴ که ترجمه فرانسوی کیمیاگر در فرانسه منتشر شد، تا پنج سال، این کتاب پرفروش ترین کتاب فرانسه بود. استقبالی از کیمیاگر در سراسر جهان بی سابقه بود. فروش کتاب کیمیاگر بیش از ۲۷ میلیون نسخه و ترجمه آن به ۵۶ زبان زنده دنیا انجام شده است.

درباره نویسنده:

پائولو کوئلیو در سال‌ ۱۹۴۷، درخانواده‌ ای‌ متوسط‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ پدرو، مهندس‌ بود و مادرش‌، لیژیا، خانه‌ دار. در هفت‌ سالگی‌، به‌ مدرسه‌ ی‌ عیسوی‌ های‌ سن‌ ایگناسیو در ریودوژانیرو رفت‌ و تعلیمات‌ سخت‌ و خشک‌ مذهبی‌، تاثیر بدی‌ بر او گذاشت‌. اما این‌ دوران‌ تاثیر مثبتی‌ هم‌ بر او داشت‌. در راهروهای‌ خشک‌ مدرسه‌ ی‌ مذهبی‌، آرزوی‌ زندگی‌ اش‌ رایافت‌: می‌ خواست‌ نویسنده‌ شود.

اما والدین‌ پائولو برای‌ آینده‌ ی‌ پسرشان‌ نقشه‌ های‌ دیگری‌ داشتند. می‌ خواستند مهندس‌ شود. پس‌، سعی‌ کردند شوق‌ نویسندگی‌ را در او از بین‌ ببرند. اما فشار آنها، و بعد آشنایی‌ پائولو باکتاب‌ مدار راس‌السرط‌ان‌ اثر هنری‌ میلر، روح‌ طغیان‌ را در او برانگیخت‌ و باعث‌ روی‌ آوردن‌ او به‌ شکستن‌ قواعد خانوادگی‌ شد. پدرش‌ رفتار او را ناشی‌ از بحران‌ روانی‌ دانست‌. همین‌ شد که‌ پائولو تا هفده‌ سالگی‌، دوبار در بیمارستان‌ روانی‌ بستری‌ شد و بارها تحت‌ درمان‌ الکتروشوک‌ قرار گرفت‌.

کمی‌ بعد، پائولو با گروه‌ تاتری‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌ نگاری‌ روی‌ آورد. ازنظ‌ر ط‌بقه‌ ی‌ متوسط‌ راحت‌ ط‌لب‌ آن‌ دوران‌، تاتر سرچشمه‌ ی‌ فساد اخلاقی‌ بود. پدر و مادرش‌ که‌ ترسیده‌ بودند، قول‌ خود را شکستند. گفته‌ بودند که‌ دیگر پائولو رابه‌ بیمارستان‌ روانی‌ نمی‌ فرستند، اما برای‌ بار سوم‌ هم‌ او رادر بیمارستان‌ بستری‌ کردند.

پائولو، سرگشته‌ ترو آشفته‌ تر از قبل‌، از بیمارستان‌ مرخص‌ شد و عمیقاً در دنیای‌ درونی‌ خود فرو رفت‌. خانواده‌ ی‌ نومیدش‌، نظ‌ر روان‌ پزشک‌ دیگری‌ را خواستند. روان‌ پزشک‌ به‌ آنها گفت‌ که‌ پائولو دیوانه‌ نیست‌ و نباید دربیمارستان‌ روانی‌ بماند. فقط‌ باید یاد بگیرد که‌ چه‌ گونه‌ با زندگی‌ رو به‌ رو شود. پائولو کوئلیو، سی‌ سال‌ پس‌ ازاین‌ تجربه‌، کتاب‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد رانوشت‌.

 

موضوع کتاب:

کتاب و رمان «کیمیاگر» در مورد پسر جوانی به نام سانتیاگو است که به چوپانی مشغول است و این شغل را به دلیل علاقه وافر خود به سفر انتخاب کرده است. چوپان جوان برای دوبار متوالی خواب عجیبی می بیند که در آن محل گنجی به پسرجوان نشان داده می شود که در اهرام مصر است.
جوان برای تعبیر خوابش نزد یک معبر می رود و او بدون گرفتن هزینه ای و با قول دریافت یک دهم از گنج او به جوان می گوید که گنجش در اهرام مصر است و باید به آنجا برود ولی چگونگی آن را توضیح نمی دهد. او بدون توجه به خواب و تعبیر پیرزن به ادامه مسیر و سفر خود می پردازد تا اینکه با پیرمردی رو به رو می شود که خود را پادشاه سالیم معرفی می کند و چوپان جوان را به یافتن گنج تشویق می نماید ولی در ازای تعبیر خواب جوان گوسفندانش را از او می گیرد و به او می گوید: خداوند نشانه ها را به او نشان خواهد داد و او نباید در آنها کوتاهی کند.
پیرمرد به او دو سنگ «اوریم» و «تُمّیم» می دهد تا هنگامی که سانتیاگو توان دیدن نشانه ها را ندارد او را یاری دهد.

 وقتی چیزی را بخواهی همه ی کائنات دست به دست هم می دهند تا تو نائل به انجام آن شوی.

به دنبال این تعبیر خواب هدف زندگی پسر تغییر می کند و به دنبال رویای شخصی خود، از گوسفندانش و از عشقش دست می کشد و از اسپانیا به سوی مصر می رود. در یکی از شهرها تمام دارایش به سرقت می رود و مجبور می شود نزدیک به یک سال در یک بلور فروشی که در بالای تپه ای قرار دارد و فروش چندانی ندارد مشغول به کار شود. با ورود پسر تغییر و تحول اساسی در کار و کاسبی مغازه به وجود می آید و در این مدت سانتیاگو مقداری پول پس انداز کرده و به سفر خود برای یافتن گنج ادامه می دهد.
در کاروانی که به مصر می رود به یک انگلیسی، که او نیز کتابخوان است، بر می خورد. او نیز در پی همان چیزی است که شاه سالیم آن را « افسانه شخصی» خوانده و اکنون سانتیاگو و مرد انگلیسی هر دو در پی یک هدف هستند. مرد انگلیسی خواستار دستیابی به راز کیمیاگری است و در پی کیمیاگر معروفی است که گفته شده می تواند سرب را به طلا تبدیل کند و به اکسیر جوانی دست یابد.
پس از جستجوی زیاد از طریق دختر عرب سبو به دوش بسیار زیبایی، نشانی از مردی می گیرند که بیماران را شفا می دهد که همان کیمیاگر است. سانتیاگو دلباخته این دختر مسلمان می شود که نامش فاطمه است. از این پس فاطمه گنج سانتیاگو می شود و او در آرزوی آن است که روزی به سوی او باز گردد.
فاطمه به او قول می دهد منتظر او بماند ولی به شرط آنکه سانتیاگو از هدف اصلی خود به کج راهه نرود. سانتیاگو و مرد انگیلسی، کیمیاگر را پیدا می کنند و کیمیاگر که در می یابد سانتیاگو در جستجوی گنج و دستیابی به «افسانه شخصی» خویش است، هر آنچه دانش دارد در اختیار او می گذارد، غیر از فن اصلی که تبدیل سرب به طلا و دستیابی به اکسیر جوانی و حیات می باشد.

شاید خدا کویر را برای این آفریده تا انسانها قدر درختان خرما را بدانند.

سفر سانتیاگو به اهرام مصر در اثر جنگ داخلی بین دو قبیله عرب متوقف می شود. او به سران یکی از این قبایل کمک می کند تا حمله دشمن را پیش بینی و از قتل و غارت آنان جلوگیری کنند. دست آخر، به اهرام مصر می رسد. گنج را در آنجا نمی یابد ولی با راهزنی برخورد می کند که برای جلوگیری از کشته شدنش جریان خواب را برای او تعریف می کند.
راهزن که با لحنی مسخره آمیز به حرف های او گوش می دهد، او را به سخره گرفته و خواب خود را که شبیه خواب چوپان بود، تعریف می کند بدین ترتیب که او یک خواب دیده بود که به گنجی دست می یابد که در اسپانیا در کلیسایی متروکه است ولی بدلیل عاقل بودنش هرگز سراغ آن نمی رود. سانتیاگو  با شنیدن این خواب به اسپانیا باز می گردد و گنج را در کلیسایی متروک و در ریشه درخت سپیداری که در آن روییده است، پیدا می کند. سپس با فاطمه پیوند همیشگی می بندد.

بخش هایی دلنشین از کتاب:

  • پرسیدم چرا زبان کیمیاگران این قدر مبهم و پیچیده است.
    گفت:سه دسته کیمیاگر هست. کسانی که مبهم میگویندچون نمیدانند چه میگویند. انانی که مبهم میگویند چون میدانند چه میگویند. اما میدانند که زبان کیمیاگری، زبان است که بادل، و نه باعقل سخن میگوید…..پرسیدم :و دسته سوم؟
    گفت: کسانی که هرگز درباره کیمیاگری سخن نمی گویند اما در طول زندگی خود موفق میشوند”حجر کریمه” را کشف کنند.
  • مسایل ساده، غیر عادی ترین مسایل هستند و تنها فرزانگان میتوانند انها را ببینند!!!
  • سفر را دوست دا‌شت. ادم در سفر همواره دوستان تازه ای می یافت و با این وجود مجبور نبود هر روز کنارشان بماند… اگر ادم همواره همان ادمهای ثابت را ببیند احساس میکند بخشی از زندگیش را تشکیل میدهند و ازانجا که بخشی از زندگی ما میشوند هوس میکنن زندگیمان را تغییر بدهند. اگر ادم انطور که انها انتظار دارند عمل نکند، به باد انتقادش میگیرند. چون هرکس فکر میکند دقیقا میداند ما باید چطور زندگی کنیم درحالی که خودشان زندگی کردن را بلد نیستن
  • اگاهی پیش از وقوع، شیرجه ناگهانی روح در جریان کیهانی زندگی ست، جایی که سرگذشت تمام انسانها به هم می پیوندد، و بدین ترتیب میتوانیم همه چیز را بدانیم، چون همه چیز نوشته شده است.
  • عشق هیچگاه انسانی را از دنبال کردن افسانه شخصی اش باز نمیدارد. اگر چنین شود، بخاطر ان است که عشق تو عشقی راستین نبوده، عشقی که به زبان جهانی سخن میگوید.
  • ترس از رنج، از خود رنج بدتر است و اینکه هیچ قلبی، تازمانی که در جست و جوی رویاهایش باشد ، هرگز رنج نخواهد برد. چون هرلحظه جست و جوی، لحظه ملاقات با خداوند و ابدیت است……… انسان خوشبخت کسی است که خداوند را درون خود دارد.
  • عشق نه همچون صحرا ایستا ماندن است، و نه هم چون باد جهان را پیمودن، و نه چون خورشید نگریستن بر همه چیز از دور، عشق نیرویی است که روح جهان رااستحاله میبخشد و بهتر میکند…. جوان در روح جهان، فررفت و دید که روح جهان، بخشی از روح خداست و دید که روح خدا، روح خود اوست، و دید به این ترنیب میتواند معجزه کند.

تحلیل کتاب:

نویسنده در کتاب کیمیاگر بدنبال معنای حقیقی زندگی است که می توان آن را در زندگی روزمره مشاهده نمود. 
کیمیاگر ساختاری تقریبا رویدادی و روایی دارد. از اینرو، به داستانهای قدیمی و افسانه ها، و حداکثر به داستانهای قرن های هجده و نوزده اروپا نزدیک است.
روراستی، شفافیت، سادگی شخصیت ها و دیالوگ ها، کوتاهی و سایر ویژگی های برجسته کتاب کیمیاگر باعث استقبال منحصر به فرد در میان هامه مردم شده است.
کتاب کیمیاگر با زاویه دید دانای کل نوشته شده است؛ و علت آن این است که در دانای کل از درون و افکار خبر می دهد و در این رمان بیشترین چیزی که با آن رو به رو می شویم افکار و اندیشه هاست و گاهی نیز متون عرفانی و قواعد عرفانی وارد داستان و اندیشه ها می گردد.
به همین علت است که نوشته های پائولو کوئیلو در میان توده مردم جهان تأثیر بسیار ژرفی گذاشته است. این نوشته ها برداشت‌هایی از عرفان آیین‌های گوناگون جهان است. بدین روی مردم سراسر جهان پائولو را از خودشان می دانند و انس زیادی با نوشته هایش دارند. لیکن کتابهای کوئیلو بویژه کتاب کیمیاگر شاید برای یک خواننده حرفه ای در زمینه ادبیات داستانی چندان قابل استفاده نباشد. چون بسیاری از ویژگیهای داستان در آن رعایت نشده است.
در بخش‌هایی از کیمیاگر، رگه‌های شاعرانه زیبا و دلنشینی وجود دارد؛ که موجب جذب عده‌ای از مخاطبان اهل ادبیات می شود. البته برخی هم اغراق آمیز است مانند: گاهی نمی توان جلوی جریان رودخانه زندگی را گرفت.

نکات بسیار ظریف و مهمی که به زیبایی در کتاب کیمیاگر نوشته شده است عبارتند از:

۱- همه ما «کیمیاگر» زندگی خودمان هستیم و قدرت ساختن آینده مان را داریم؛
در این داستان کیمیاگر کسی است که می تواند ماهیت سرب را به طلا تبدیل کند و این جمله به معنای این است که هرشخصی می تواند باعث تغییر و تحول اساسی در زندگی خود شود.
۲- بعضی وقت ها هرآنچه را که دنبالش می گردید، همان جایی است که شروع کردید؛
داستان کیمیاگر در کلیسایی متروکه شروع شده و در همان جا تمام می شود و به دنبال این مفهوم است که برای رسیدن به هدفی غایی و آرزویی شخصی نیاز به پیمودن فرسنگ ها راه نیست کافی است که خوب نگاه کنیم، و هرآنچه می خواهیم در وجود خودمان است و قبل از رسیدن به موفقیت مادی باید در ذهن خودمان موفق شویم.

۳- آرزوی و رویای شما در زندگی مهم ترین دغدغه فکری تان باید باشد؛

قطعا گنج فقط سکه نیست بلکه در زندگی هر شخصی گنجی نهفته است که باید به دنبال آن برود و کاملا شخصی است.

 

۴- مسیر بسیار مهمتر از مقصد است و این مسیر سرشاز از موانع هستند.
اگر مقصد ارزشمندی را هدف گرفتید، باید بدانید موانع زیادی بر سر راه تان خواهد بود که برای عبور از آنها نباید کم کاری کنید و به هر نحوی شده برای رسیدن به رویاهایتان با آنها بجنگید و عبور کنید.

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *